واقعیت یهود ستیزی 2

موارد بالا نمونه‏هایى از مجوزهاى رباخوارى و تقلب در معاملات یهودیان علیه غیر یهودیان‏ است که ناخودآگاه منطبق با گفته تاسیتوس مورخ بزرگ رومى (55-120 میلادى) است که در مورد این قوم نتیجه مى‏گیرد که«در میان خود سخت به یکدیگر وفادار و نرم دلند،ولى همه‏ بیگانگان را دشمن مى‏دارند.نه با بیگانگان همکاسه مى‏شوند و نه از ایشان زن مى‏گیرند.مردمى‏ سخت پرشور و سودایى‏اند ولى از زنان بیگانه دورى مى‏جویند.چنین روحیه‏اى به یهودیان‏ اجازه داد تا در معاملات بازرگانى خود با غیر یهود،پاره‏اى از ملاحظات و قیود اخلاقى را که مانع‏ از فعایت آزادى اقتصادى است کنار بگذارند و براى بدست آوردن حداکثر سود بکوشند.» اگر بپذیریم که یهودیان در بسیارى از این موارد،اصلا نیاز به پول هم کیش خود ندارند تا به‏ آن ربا دهند و یا در معامله با او تقلب نمایند،طبیعتا به این نتیجه مى‏رسیم که غیر یهودیان‏ قربانى محتوم یک چنین رفتارى هستند که همواره از آن خسران دیده و جان و مال خود را در این مسیر از دست داده‏اند. در بررسى این خصلت عمیق یهودیان،عده‏اى شرایط ویژه را مسبب چنین رفتارى مى‏دانند از جمله اینکه در«جامعه فئودالى از حق زمین محروم بودند»  و اجبارا سعى در ذخیره اموال‏ منقول داشته‏اند.و یا اینکه به دلیل حفاظت از خود در زمان وقایعى که منجر به اخراجشان‏ مى‏شود بتوانند سریعا آن را به پول تبدیل کرده از جایى که به جاى دیگر منتقل شوند و به همین‏ دلیل«از فعالترین کسانى هستند که به توسعه ارزشهاى پولى پرداختند و با آن به عنوان یک‏ مال التجاره برخورد کردند،ضمن آنکه براى قرض دادن و احیاء مصادره‏هاى اجتناب ناپذیر دوره‏اى،از ربا بهره بردند.» همچنین فرانسوا دوفونتت نویسنده کتاب«نژادگرایى-راسیسیم»در تبیین چنین شرایطى‏ که منجر به رباخوارى یهودیان مى‏شود به این صورت استدلال مى‏کند که«به پیروى از برخى‏ رسوم،یهودیان از داشتن اموال غیر منقول ممنوع بودند،در عوض به آنها اجازه داده مى‏شد که‏ مالک تاکستانها یا زمینها و خانه‏هایى باشند و آن به این منظور بود که در صورت اخراج یا تبعید ناگهانى آنها-که همیشه آثارى بدنبال داشت-این املاک مورد مصادره و ضبط قرار گیرد.از این رو هیچ جاى شگفتى نیست که یهودیان بیشتر وقت‏ها به کارها و حرفه‏هایى دست بزنند که در موقع‏ ضرورت بتوانند به سهولت با دار و ندار خویش فرار را بر قرار ترجیح دهند و صحنه را خالى کنند. از جمله این کارها و حرفه‏ها باید از پوست فروشى،جواهر سازى،[طلا سازى،بافتن پارچه‏هاى‏ زربفت،عطر سازى،]صرافى،رباخوارى و از این قبیل مشاغل نام برد»  اما پرسشى که در اینجا مطرح مى‏شود آن است که اولا چرا یهودیان از داشتن اموال‏ غیر منقول ممنوع هستند؟ثانیا چرا باید در شرایطى بسر برند که همواره در انتظار اخراجشان از سرزمینى به سرزمین دیگر باشند؟در واقع جواب مشترک این دو سؤال در سودجویى یهودیان‏ نهفته است که اولا با سیرى ناپذیر بودن فزونخواهى آنان،ریشه دوانیدن آنان در هر مملکتى، مشکلاتى را براى آن سرزمین فراهم مى‏آورد. و ثانیا بدبختى هر ملیت که ناشى از سودجویى‏ یهودیان باشد،یک اقدام اساسى را در پى دارد که همانا قیام علیه منافع آنان است و اگر در نهایت‏ بتوانند اخراج آنها.بنابر قول ملیون فرانسوى این نکته را باید توجه کرد که«یهودى‏ها هیچ وطنى‏ ندارند.براى آنها وطن جایى است که در آنجا موجبات پیشرفت و ترقى ایشان فراهم باشد. یهودى‏ها وطن را در جایى جستجو مى‏کنند که در آنجا منافعشان حفظ گردد»  و به عبارتى بهتر در هر جا که بتوانند به راحتى بر ذخیره‏هاى مالى بیافزایند،آنجا را وطن خود مى‏پندارند. بنابراین نمى‏توان شرایط تحمیلى براى داشتن یک شغل خاص را عامل اصلى رباخوارى‏ یهودیان دانست. اصولا یهودى رباخوار را به صورت مخلوقى که مختص جامعه قرون وسطایى است،معرفى‏ مى‏کنند و عده‏اى معتقدند که اسحاق آبرابانل «از نخستین متفکرینى است که به دفاع صریح و آشکار از رباخوارى برخاست و بنیان‏هاى توجیه نظرى و دینى آن را در میان مسیحیان گذارد»  . وى در سال 1496 رساله‏اى نوشت که در سال 1551 چاپ شد و در آن از مبادلات مالى‏ مبتنى بر بهره دفاع نمود.او نوشت: در بهره هیچ چیز نکوهیده‏اى وجود ندارد.این کاملا درست است که مردم از پول، شراب و غله خود بهره دریافت کنند[...]این روش متعارف و صحیح،مبادله مالى‏ است.وام بدون بهره را تنها باید به همدینان پرداخت.به آن کسانى که ما به ایشان‏ لطف ویژه داریم. بدین وسیله«از قرن پانزدهم به بعد پیشرفت اقتصادى اروپا با پیشرفت یهود همزمان شد و یهودیان در بنیادگذارى اقتصاد امروزى اروپا سهم بزرگى ادا کردند.به عقیده سومبارت،  اگر روابط بازرگانى در اروپا جنبه بین المللى یافت و شبکه آن به تدریج مناطق دیگر جهان را در بر گرفت و اگر نظام بازرگانى اروپا از قرن پانزدهم به بعد پیوسته کار آمدتر و پرسودتر و عقلانى‏تر شد و به صورت امروزى خود در آمد و از اینها مهم‏تر اگر روحیه سرمایه‏دارى در میان اروپاییان‏ رسوخ کرد،همه تا اندازه زیادى نتیجه کوشش‏ها[و البته سودجویى‏ها]ى یهودیان بوده است».  سومبارت در ریشه‏یابى و بررسى روند رو به گسترش سرمایه‏دارى غرب جاى پاى یهودیت را در جاى جاى این مراحل شناخته و به تبیین آن مى‏پردازد.وى معتقد است که نقدینگى‏ یهودیان به دلیل چنگ اندازى آنان بر دو نوع کالاست:«اول،معادن تازه کشف شده طلا و نقره در آمریکاى مرکزى و جنوبى»  که«با داشتن آن قدرتى به دست مى‏آورند که قوانین سیاسى و مذهبى را نیز منکر شده و بنابر نظر برنارد لازار آقایى آقاهاى خود را به دست مى‏آورند.» «دوم،پنبه و نیل که مواد اصلى صنایع نساجى بود»  که در حال حاضر آنها را نیز مسخر یهودیان مى‏بینیم. بنابر نظر سومبارت«پیدا شدن بورس که به منزله قلب فعالیت‏هاى اقتصادى امروزى است و رواج انواع برگه‏هاى بهادار،به ویژه برات و سفته نیز فرآورده نبوغ سوداگرانه یهودى است و او مى‏نویسد که کهنه‏ترین برات را در تاریخ اروپا یک یهودى به نام سیمون روبنس در سال 1207 میلادى کشید و یهودیان چون در قرون وسطى در شمار فعال‏ترین صرافان و رباخواران و وام دهندگان بودند،بعدها واسطه‏هاى عمده بازرگانى بین المللى شدند و استفاده از ارز را در معاملات آن باب کردند.» در واقع همه این فعالیت‏ها را در پرتو فردگرایى یا اندیویدوالیسمى انجام مى‏دادند که خود براى تجارت و مصرف آزاد،آن را لازم دانسته،از آن حمایت مى‏کردند. سومبارت که تحقیقات گسترده‏اى را در خصوص ریشه‏هاى سرمایه‏دارى و نقش یهودیان در آن انجام داده است،بر این اعتقاد است که تعقل اقتصادى مورد نیاز براى سرمایه‏دار شدن‏ متضمن سه شرط است:اول برنامه گذارى،تا هر کارى از روى نظم و تدبیر باشد.دوم کارایى،تا در هرگونه کار تولیدى بهترین افزارها برگزیده شود.سوم حساب دانى.و در ادامه مى‏افزاید که‏ آرزومندان سرمایه‏دار شدن علاوه بر جمع این شرایط از دو صفت نیز باید برخوردار باشند:اول‏ مرد همت و خطر باشند و دوم سوداگر باشند.یعنى همه کارها را بر محک پول بسنجند و سراسر این جهان را چون بازارى بزرگ بینگارند که،کارهاى آن خواه خوب یا بد،از روى عرضه و تقاضا و سود و زیان،مى‏گردد.اینک اگر آموزش‏هاى دین یهود را به شکلى که در تورات و تلمود و قوانین‏ ابن میمون  و یعقوب بن عاشر و یوسف قرو بررسى کنیم مى‏بینم که دین یهود جامع اوصاف‏ روحیه سرمایه‏دارى است. از همین رو همیشه به فعالیت‏هاى اقتصادى معینى رو آورده‏اند و از زمان حضرت سلیمان از توانگرترین مردمان بوده‏اند و چگونگى استفاده از اندوخته‏هاى پولى را آموخته‏اند و به اهمیت فلزهاى گرانبها پى برده‏اند. با این اوصافى که سومبارت از خصلت ذاتى یهودیان در سودجویى و سرمایه پرستى و بعبارتى‏ زرسالارى برشمرد،به راحتى مى‏توان به درک حقیقى از این طنز لویناس پى برد که مى‏گوید: «نمى‏دانم که دنیا به یهودى نیاز دارد یا نه ولى مطمئنم که یهودى به دنیا نیاز دارد.» طبیعتا چنین میل شدیدى به زرسالارى که حاصل رباخوارى است و نهایتا منجر به ضایع‏ شدن حق دیگران مى‏شود،بازتاب‏هاى عدیده‏اى را در جوامع گوناگون به عنوان یکى از علل مهم‏ رفتار یهود در پیدایش یهود ستیزى داشته است.البته یهودیان نیز بر آن وقوف داشته و حتى‏ معترف هستند.قرآن کریم نیز«نخستین مأخذى است که اشتغال یهودیان به رباخوارى را مطرح‏ ساخته است»  چرا که مى‏فرماید: و اخذهم الرّبوا و قد نهوا عنه و اکلهم اموال النّاس بالباطل و اعتدنا للکافرین منهم عذابا الیما. با آنکه نهیشان کرده بودیم،ربا مى‏گرفتند و اموال مردم را به باطل مى‏خوردند و ما براى کافرینشان عذاب دردناکى تهیه کرده‏ایم. این موضع گیرى اسلام در قبال ربا و رباخواران به زعم دایرة المعارف یهود مانعى جدى در راه‏ رباخوارى یهود پدید ساخت. در مسیحیت نیز مواجهه مسیحیان با رباخوارى یهودیان‏ چهره‏هاى متفاوتى از تشنج را علاوه بر اختلافات مذهبى،هویدا ساخت. ویل دورانت معتقد است که: رقابت‏هاى اقتصادى نیز در پس این خصومت‏هاى دینى پنهان بودند.در زمانى که به‏ پیروى از احکام پاپ ربا خوارى در میان مسیحیان حرام شمرده مى‏شد یهودیان‏ تقریبا انحصار وام دادن و بهره گرفتن را در سراسر عالم مسیحیت در دست داشتند. بعدها که بانکداران مسیحى این تحریم دینى را نادیده انگاشتند تجارتخانه‏هایى‏ [...در شهرهاى مختلف اروپا]،تأسیس یافتند که مدعى و رقیب این امتیاز انحصارى‏ یهودیان شدند؛و در نتیجه نقطه اصطکاک و تضاد تازه‏اى میان مسیحیان و یهودیان‏ بوجود آمد. تضاد میان مسیحیان و یهودیان در باب ربا خوارى یهودیان،«چنان در اروپا توسعه یافت که از سال 1230 مخالفت شدید کلیسا را برانگیخت و موجى از مبارزه با ربا خوارى را پدید ساخت.» در سال 1231 شاه سیسیل طى فرمانى حداکثر بهره مجاز ربا خواران یهودى را ده‏ درصد اعلام کرد. در سال 1239،لویى نهم،پادشاه فرانسه،طى فرمانى رباخوارى را در سرزمین‏ خود ممنوع کرد. در سال 1244 شاه اتریش نیز فرامینى صادر کرد و براى بهره یهودیان سقفى‏ محدود قایل شد. شاه آراگون و حکمرانان ایتالیا،که با یهودیان پیوند بیشتر داشتند،حداکثر بهره‏ مجاز را 20 درصد اعلام کردند؛ولى در عمل بهره مرسوم 33 تا 43 درصد و گاه بسیار بیشتر بود.در سال 1275 ادوارد اول،پادشاه انگلیس (1307-1272) قوانینى‏ سخت علیه رباخوارى وضع کرد.و سرانجام فرمان اخراج یهودیان را صادر نمود.در سال 1290 مأموران مسلح دولتى به شهر لینکلن حمله بردند و یهودیان را از انگلیس اخراج کردند. ...در سال 1306 فیلیپ چهارم،پادشاه فرانسه،نیز یهودیان را از این کشور اخراج کرد.در سال 1315،لویى دهم،طى فرمانى بار دیگر اجازه بازگشت یهودیان‏ به فرانسه را صادر نمود  ولى به شرط آنکه دو سوم از کلیه منافعى که از راه رباخوارى،تا پیش از نفى بلد شدنشان به‏ دست آورده بودند،به پادشاه فرانسه تقدیم دارند. با این همه«ربا خوارى یهودیان چنان اعتراض‏ مردم را برانگیخت که«فیلیپ دراز»پادشاه بعدى فرانسه،مجبور شد در سال 1322 با آنان را اخراج کند. این موج چنان نیرومند بود که حتى آلفونسوى یازدهم،شاه کاستیل و لئون که در بار او کانون‏ ربا خوارى به شمار مى‏رفت،زیر فشار پاپ مجبور شد در سال 1348 طى فرمانى ربا خوارى را ممنوع کند.این فرمان کمى بعد (1351) لغو شد.» از میان تمام قیام‏ها و اقدامات ضد یهودى به دلیل نزول خوارى و یا ربا خوارى یهودیان،قیام‏ بوگدان خملنیتسکى  (1657-1595) در لهستان از ویژگى خاصى برخوردار است.این قیام در منطقه یهودى نشین لهستان که ساکنین موسوم به«یهودیان خاور»را در بر مى‏گرفت آغاز شد. یهودیان اهل این منطقه چه در آن روز و چه در حال حاضر که به آمریکا و اسرائیل مهاجرت‏ کرده‏اند،داراى نفوذ سیاسى و اقتصادى خاصى هستند. قیام خملنیتسکى به دلیل استثمار بیرحمانه روستائیان از سوى رباخواران،و مباشرین و مستأجران و پیمانکاران یهودى و اشرافیت لهستان در سال 1649-1648 شکل گرفت.در جریان این قیام توده‏هاى دهقانان عاصى و عوام روحیه‏اى به شدت ضد یهودى از خود نشان‏ دادند. که در تاریخ«به عنوان یک یهود ستیزى صاف و ساده تلقى مى‏شود»  و بعضا هم یهودیان‏ از آن به عنوان یک خاطره ناخوشایند یاد کرده و رهبر قیام را خمل پلید نام نهاده‏اند. و هم اکنون‏ نیز سیاست‏هایى که خاستگاه آن منطقه اوکراین و یا شوروى سابق باشد،در مطبوعات اسرائیل‏ به عنوان میراث خملنیتسکى یا اعقاب آن اطلاق مى‏شود. شورش‏ها و یا قیام‏هاى 1819 که از ورتز بورگ شروع شده بود و بعد سراسر ایالت‏هاى آلمان را در بر گرفت و به اطریش و مجارستان و لهستان نیز سرایت کرد،  و یا سقوط بورس آلمان در سال‏ 1873 همگى ریشه در شیوه‏هاى عملکرد بانکداران  ،رباخواران و سرمایه گذاران و صرافان یهود، داشته است  که عواقب وخیمى را علیه خودشان بوجود آورد. به غیر از عملکرد رباخواران یهودى در اروپا نمونه‏اى خواندنى از نحوه برخورد با یهودیان در آمریکا قابل ذکر است.آبا ابان در کتاب خود داستان را این گونه آغاز مى‏کند: اولین یهودیانى که وارد آمریکایى شمالى شدند،یکدسته 23 نفرى از یهودیان مهاجر برزیل‏[...]بودند که در سپتامبر سال 1654 وارد نیو آمستردام  ،شهرى که در آن‏ جمعیت کوچک هلندى از مأمورین کمپانى Dutch West India[کمپانى هند شرقى‏ هلند]مأمور رود هودسون‏[...]اقامت داشتند شدند.و خسته و کوفته در بندر منتظر اجازه ورود متوقف شدند ولى از طرف حاکم محل‏[...]به آنها خبر دادند که هر چه‏ زودتر میبایست آنجا را ترک گویند[...حاکم طى‏]نامه‏اى به شرح زیر به‏ کمپانى‏[...مذکور]نوشت‏[...]همه یهودیانیکه باینجا میایند مایلند براى همیشه در شهر ما سکونت نمایند ولى چون از سوابق ایشان با خبریم (پیشه رباخوارى و معاملات تقلبى که با مسیحیان دارند) از پذیرفتن آنها معذوریم.براى مقامات مؤثر دولتى،قضات دادگاه و همچنین براى مردمى که به شما اعتماد داشته و پاس احترام‏ شما را دارند و نیز براى مقام روحانى کلیسا بسیار ناگوار است اشخاصى را که‏ بهیچوجه به آنها علاقه و اعتماد ندارند در بین خود بپذیرند و نیز چون اطلاع داریم‏ که این اشخاص صاحب هیچگونه صنعت و حرفه هنرى نیستند واهمه داریم مبادا در آینده سر بار جامعه فقیر ما گردند[...]ما با خلوص نیت دعا میکنیم که خدا ما را از گزند کسانیکه نام عیسى مسیح را به کفر میالایند و از شر اشخاص بى‏آبرو و متقلب‏ حفظ کند.  این واقعه،معروف و ضعیت و عملکرد یهود است که جزئى از فرهنگ و ذهنیت غیر یهودیان را شکل مى‏دهد.آنچنانکه«در فرهنگ اروپائى واژه یهودى مترادف با رباخوار است.» و اگر حتى در یک زمان و مکان دیگر واقعا یهودیان،چنین رفتارى را در پیش نگرفته و حتى خود جزء فقرا و تنگدستان بوده‏اند،باز هم«عامه مردم میل داشته‏اند که ایشان را سرمایه دارانى پنهان کار بدانند و همه جنبه‏هاى زشت سرمایه دارى،یعنى بهره‏کشى و رباخوارى و گران فروشى و احتکار و انحصار را به فریب و فساد یهود نسبت دهند.» و چه بسیار مشکل خواهد بود زدودن معانى واژه یهود«در برخى کتاب‏هاى معتبر لغت (فرهنگنامه‏ها) [که‏]واژه یهودى این گونه معنى مى‏شد:یهودى، صفتى است تحقیرآمیز-ربادهنده و رباخوار»  و چه مشکل‏تر خواهد بود زدودن آثار نمایشنامه‏هایى همچون«تاجر ونیزى» اثر شکسپیر،که در قالب هنر،یک اصل مسلم را در طول‏ تاریخ زنده نگه داشته و به عنوان نمادى از فرهنگ عامه مطرح است. ب:برده‏دارى و تجارت برده‏ دیدگاه تحقیر آمیز یهودیان نسبت به غیر یهودیان بعلاوه سودجویى و فزون‏خواهى ذاتى این‏ قوم،پدیده‏اى را در تاریخ بشریت ایجاد کرده است که یقینا مایه افتخار تمدن انسانى نبوده و نخواهد بود. برده‏دارى و بهره‏کشى از نوع بشر و تجارت برده توسط یهودیان موضوع تحقیقى است که‏ حتى اسرائیل شاهاک نیز بدان پرداخته است. و مؤید چنین نظرى را عمدتا مى‏توان با رجوع به‏ منابع یهودى دائر بر مجاز بودن آن دریافت. ابن میمون یهودیان را به نام مذهبشان مجاز کرد که کودکان غیر یهودى را براى فروش‏ بربایند. چرا که«فقه تلمودى برده‏دارى را مجاز مى‏شمرد»  آنچه مى‏توان بر نتایج حاصل از این رفتار یهودیان نسبت به غیر یهودیان مترتب دانست، فزون‏خواهى و کسب درآمد بیشتر بوده و تنها براى به خدمت گرفتن بردگان به عنوان«غلام‏ خانگى نبوده،بلکه‏[برده‏]از ابزار مهم تولید به شمار مى‏رفته است.در واقع،در فقه یهودى،برده‏ در ردیف سایر ابزار تولید،یکى از وسایل استحصال است.بحث فوق بدین معناست که با فروش‏ ملک آیا فروشنده حق دارد برده خود را بهمراه خویش به محل دیگر انتقال دهد،یا او باید به‏ ملکیت مالک جدید در آید.»
با ابتناء به چنین دیدگاهى است که یهودیان در تولد یک نوع از کسب درآمد،آنهم به‏ زشت‏ترین روش،مشهور گردیده‏اند و فعالیت خود را به ویژه در دوران فئودالیسم گسترش‏ داده‏اند.به طوریکه«در سده نهم میلادى بنادر ایتالیا به کانون مهم تجارت یهودى برده بدل شد و محل استقرار و تکاپوى گسترده تجار یهودى»تجارت یهودى برده چنان بیرحمانه بود که اگوبار اسقف لیون (840-814) را به اعتراض واداشت.اگوبار فعالیتى سخت را آغاز کرد.او شش رساله‏ علیه یهودیان نوشت که دو تاى آنان به فروش بردگان به ویژه کودکان مسیحى،بوسیله یهودیان‏ اختصاص داشت و عنوان یکى چنین بود:«درباره ضرورت اجتناب از همکارى با یهودیان».او عرایضى به امپراطور پرهیزکار[!]نوشت که بى‏حاصل بود.دفاع آگوبار تنها از بردگان مسیحى نبود او درباره بى‏پناهى بردگان غیر مسیحى نیز مطالبى نوشت و خواستار حمایت کلیسا از آنها شد.
اگوبار مى‏گفت که یهودیان در زیر پوشش کتاب مقدس سنن قومى خود را ادامه مى‏دهند.» و بدینوسیله به فعالیت خود گسترش داده و حتى«طبق یک تحقیق توسط انجمن آمریکایى تاریخ‏ یهود،به جایى مى‏رسند که 75 درصدشان در جنوب آمریکا برده بردارى مى‏کنند و فقط 36 درصد سفیدپوستان غیر یهود از جمله برده‏داران به شمار مى‏رفتند.» برده‏دارى و نقش یهودیان در بسط و گسترش آن به عنوان یک امر واقع و محتوم وجدان‏ بسیارى از آگاهان و محققین را به درد آورده و«حتى خیلى از آنها توانسته‏اند که این واقعیت را در روزنامه‏هاى مهمى همچون واشنگتن پست مطرح نموده.» بر نقش یهود صحه گذارند و اگر شرکت کنندگان اسرائیلى و آمریکایى در کنفرانس ضد نژاد پرستى در دوربان آفریقایى جنوبى-در سال‏2002-به عنوان مهمترین نژادپرستى و برده‏داران مورد بغض و کینه آفریقاییان قرار گرفتند،بى‏دلیل نبود.و واقعا اگر زمانى غیر یهودیان بخواهند تاوان این ظلم بى‏جبران را از یهودیان استیفا کنند به چه راضى خواهند شد؟ ج:طاعون یا مرگ سیاه‏ محققین یکى از ریشه‏هاى عمده یهود ستیزى در اروپا را در اتهامى مى‏دانند که به یهودیان‏ بابت شیوع طاعون نسبت داده شده است.این بیمارى از سال 1347 تا 1349 در اروپا فراگیر شد و قربانیان بسیار زیادى را گرفت.ویل دورانت مى‏گوید علت این که شیوع این بیمارى را در اروپا به‏ یهودیان نسبت دادند.آن بود که مردم معتقد بودند یهودیان به قصد نابود کردن امت مسیح، چاه‏هاى آب را به سم آلوده کرده‏اند و حاصل تحقیقات چنین انتشار یافت که یهودیان ساکن‏ تولد و مأمورانى با جعبه‏هاى سم،ساخته شده از اجساد بزمجه و مارمولک و قلب مسیحیان،به‏ کلیه مراکز یهودیان در کشورهاى اروپا فرستاده‏اند تا چاه‏ها و سرچشمه‏ها را با آن مسموم کنند. دلیل عمده براى متهم کردن یهودیان به این عمل،ابتدا قلیل بودن میزان قربانیان یهودى‏ در همه گیرى این مرض ویرانگر بود که البته ویل دورانت و سایر منابع معتقدند که«اختلافات در قوانین بهداشت و طرز درمان پزشکان یهودى»  و یا«رعایت وسواس آمیز قوانین پاکیزگى و حلال‏ و حرام (بودن بعضى) خوراکى‏ها،حتى در سالهاى خشکسالى»  باعث شده بود که این تب عفونى‏ از یهودیان کمتر از مسیحیان قربانى بگیرد. دلیل دوم،اعتراف عده‏اى از یهودیان بود مبنى بر اینکه آنها اقدام به انتشار این سموم‏ کرده‏اند.باز هم منابع یهودى معتقدند که این اعترافات در زیر شکنجه به دست آمده است. صرف نظر از درستى یا نادرستى این اتهام باید اعتراف کرد که اگر این مرض خطرناک بسیارى‏ از مردم اروپا را از میان برد،اتهام آن بر یهودیان نیز باعث شد که بسیارى از یهودیان از محل خود سفر کرده و روحیه ضدیت با یهود،بدنبال این واقعه عمیق‏تر شود.تا جائیکه«در سراسر اروپاى‏ مسیحى‏[روى هم رفته‏]پانصد و ده مرکز یهودى نشین بکلى خالى از سکنه شدند.» در این میان‏ عده‏اى همچون شاهاک نیز معتقدند که افزایش روحیه ضد یهودى در آلمان به دلیل شیوع این‏ اتهام به یهودیان،در واقع بهانه‏اى بود تا مردم با بعضى از عناصر و حکام زرمدار تسویه حساب‏ کنند.وى در این باره مى‏گوید: قتل عام‏هاى یهودیان به هنگام طاعون‏هاى بزرگ بر خلاف فرمان‏هاى روشن و بى‏ابهام پاپ،امپراتور،اسقفها و شاهزادگان آلمانى،صورت گرفتند.در شهرهاى آزاد همچنان که در استراسبورگ،این کشتارها منظما نتیجه یک انقلاب محلى بودند که‏ به واژگونى یک شوراى شهردارى وابسته به حکومت خواص-و حامى یهودیان-و به‏ جایگزینى آن با یک تشکیلات ادارى مردمى‏تر انجامید.


د:پروتکلهاى زعماى صهیون‏

 

پروتکل‏ها یا مقاوله‏نامه‏هاى بزرگان یا زعماى صهیون در 24 بند خود،برنامه‏اى جهانى را تدوین کرده است که طى مراحل مختلف و در تمام زمینه‏هاى سیاسى،فرهنگى،اقتصادى و حتى مذهبى بدنبال تحقق هدف اساسى یهودیان براى استقرار حکومت واحد جهانى است. فى الواقع محققین در برداشت خود از این پروتکل‏ها معتقدند که آنها برنامه‏اى است که‏ «سرمایه‏داران و اقتصاددانان یهود براى ویران کردن بناى مسیحیت،قلمرو پاپ و دست آخر اسلام،آن را تنظیم کرده‏اند[...و پس از آن‏]سلطنتى یهودى-داودى برقرار خواهند کرد که با تدابیر و امکانات خود به یهودیان،با آن که اقلیتى ناچیز هستند،امکان خواهد داد،تا بر جهان، مستبدانه حکومت کنند.» در خصوص پیدایش این پروتکل‏ها،اقوال متفاوتى وجود دارد که مشهورترین آن ترجمه این‏ متن از عبرى به زبان روسى براى اولین بار توسط سرگئى نیلوس روسى در سال 1905 یا 1906 است.و بعد نیز ویکتور مارسدن آن را در سال 1918 از روسى به انگلیسى ترجمه کرده است. عده‏اى زمان نگارش این متن را به کنفرانس بال در اوت 1897 نسبت مى‏دهند. اولین‏ کنفرانس جهانى رهبران یهودى جهان و رسمیت یافتن جنبش ملى یهود یا صهیونیسم به‏ رهبرى تئودور هرتصل- در کنفرانس مذکور تمام فعالیت‏هاى پیدا و پنهان یهودیان در قالبى منسجم و سازمان یافته‏ شکل رسمى پیدا مى‏کند و در واقع اگر این پروتکل‏ها را مانیفست یهودیت براى ورود به قرن‏ بیستم بدانیم،مطلبى به گزاف نگفته‏ایم و اگر با کمى تأمل در این پروتکل‏ها و مقایسه آنها با تحقق بند بند آن در جوامع امروز بنگریم به حقیقت مطلب بیش از پیش پى خواهیم برد.به دلیل‏ مطول بودن متن 24 پروتکل به بخشى از آن،جهت اطلاع و بحث متعاقب آن،بسنده خواهیم‏ کرد.به ویژه آن بخش که به یهودستیزى اشاره دارد و آن را براى حفظ و حمایت برادران خود یک‏ امر ضرورى مى‏داند. زمانى که پادشاه اسرائیل تاجى را که اروپا به او هدیه مى‏کند،بر سر مقدس خود گذاشت،پدر جهان خواهد شد. (پروتکل پانزدهم) .   ملت‏ها و نیز حکومت‏هاى آنها از لحاظ میزان آگاهى بر اسرار حکومت ما در طول تاریخ،همچون کودکى نابالغ بوده‏اند. (پروتکل پانزدهم) .  مى‏توانیم هر وقت که لازم باشد،افکار عمومى را درباره یک موضوع سیاسى‏ تهییج یا آرام کنیم و یا آن را به او بقبولانیم،یا ذهن او را درباره آن موضوع دچار شک‏ و تشویش سازیم،امروز مطلب درست و حق را منتشر مى‏کنیم و فردا مطالب کذب و باطل و بهتان آمیز را،گاه واقعیت‏ها را و زمانى مطالب ضد و نقیض آنها را؛و در این‏ میان،همواره مواظبیم که پایمان نلغزد و به سر در نیاییم. (پروتکل دوازدهم) -برنامه‏هاى ما حکم مى‏کند که یک سوم مردم جاسوسى دو سوم دیگر را بکنند. (پروتکل پانزدهم) .ا همه دربارها را پر از مردان و زنانى کردیم که نزد آنها محبوبیت داشتند،اما مزدور ما بودند. (پروتکل بیستم) ما حکومت خود را در انبوهى از بانکداران،صنعتگران و سرمایه داران محاط خواهیم کرد[...]این،ارقامند که در همه جا حرف آخر را مى‏زنند (پروتکل هشتم) -خداوند به ما قوم برگزیده،نعمت اسارت،تبعید،تفرّق و پراکندگى در جهان را ارزانى داشت.این امور در گذشته نشان ضعف ما بودند،بعدها سبب قدرت ما شدند، قدرتى که امروز ما را در آستانه حکومت جهانى قرار داده است.ما تا به اینجا رسیده‏ایم،و فقط مانده است که ساختمان حکومت آینده خود را بر این شالودها استوار کنیم،و این کار،چندان دشوار نیست. (پروتکل یازدهم) -گوییم‏[غیر یهودیان‏]بدون کمک متخصصان ما قادر به اندیشیدن و درست فکر کردن نیستند،آنها کوته بین‏تر از آنند که ضرورت ایجاد آنچه را که ما در روز تأسیس‏ پادشاهى خود به وجود خواهیم آورد،دریابند. (پروتکل سوم) برخورد یهودیان در این 24 پروتکل که شاهد بخشى از آن بودیم،به گونه‏اى است که‏ غیر یهودیان محکوم به پذیرفتن استیلاى آنان به بدترین شیوه هستند و اگر با مطالعه این سند روحیه‏اى ضد یهودى در اذهان غیر یهودى شکل گیرد،اتفاقى طبیعى رخ داده است. این جو عمدتا پس از انتشار نسخه انگلیسى آن پس از جنگ اول جهانى«از 1920 شکل‏ مى‏گیرد.در تابستان همان سال نشریه مورنینگ پست  در لندن،18 قسمت از توطئه‏اى را که‏ علیه مسیحیان توسط یهودیان،فراماسون‏ها،بلشویک‏ها،طرح ریزى شده بود،منتشر کرد که به‏ خطر یهودى-فراماسونرى معروف شد.[...]در ایالات متحده،هنرى فورد فرد متشخص در صنعت اتومبیل‏سازى،مصمم به انتشار آن در سطح گسترده‏اى شد.در آلمان پس از شکست در جنگ اول جهانى،زمینه براى تبلیغات ضدیهودى با هدف نسبت دادن آن به یک توطئه‏ فراماسونرى و یهودیت بین الملل فراهم شد که نهایتا منجر به چاپ پروتکل‏ها در سال 1920 در پنج نوبت در آلمان گردید.در ایتالیا نیز کشیشى به نام جیووانى پریوزى ضمن چاپ پروتکل‏ها نقش مؤثرى از رهبرى جریان یهودستیز در ایتالیا را بر عهده گرفت»  .بدون شک چنین‏ جریاناتى در طول قرن بیستم،عامل ناامنى دائمى براى یهودیان را فراهم آورد که اساسا آنها را به فکر واداشت رویه‏اى جدید اتخاذ نمایند که آن هم انکار صحت پروتکل‏ها و توطئه و جعلى بودن‏ آن بود. آبا ابان تئوریسین معروف صهیونیست،پروتکل‏ها را سندى جعلى به منظور اغفال تزار و بدبین کردن وى نسبت به یهودى‏ها مى‏داند که در سال‏هاى 1901 تا 1905 در پاریس تهیه‏ شده بود. از سوى دیگر روزنامه«تایمز لندن این سند را یک سند ساختگى و جعلى توصیف‏ کرده نوشت که این سند اساسا بر پایه دروغ محض بنا شده و کسى نباید در پرتو تبلیغات مضر اغفال گردد.» و آنچه هم اکنون در منابع و مراجع از پروتکل‏ها در مى‏یابیم،سراسر جعلى و دروغ پنداشتن‏ آن به لسانى علمى است.از جمله در کتاب‏DICTIONARY OF JEWISH LORE AND LEGEND مى‏خوانیم: پروتکل‏هاى زعماى صهیون از جمله اسناد یهود ستیزانه است که جزئیات توطئه‏هاى‏ یهودیان در سطح بین المللى را جهت استیلا بر جهان نشان مى‏دهد.این پروتکل‏ها بر اساس تصور مسیحیت قرون وسطى شکل گرفت که یهودیان را پیرو شیطان فرض‏ مى‏کرد.این پروتکل‏ها براى اولین بار در اواخر قرن 19 که توسط پلیس تزارى تهیه‏ شده بود،مطرح گشت.آنان نیز این متن را بر اساس نظرات ناپلئون سوم-که یهودیت‏ بدنبال سیطره بر جهان است-نگاشته بودند و نهایتا احساسات یهود ستیزى را بالا بردند. نکته حائز اهمیت در منظر بسیارى از محققین در این مقال آن است که اگر تمام‏ استدلال‏هاى مستند و غیر مستند پیرامون جعلى بودن پروتکل‏ها را نیز بپذیرند،باز هم یک‏ سؤال همچنان باقى مى‏ماند و آن این که چگونه تمام آن برنامه‏ها و وعده‏هاى داده شده در این‏ پروتکل‏ها بدون برنامه‏ریزى،هم اکنون محقق شده است؟آیا هم اکنون شاهد سیطره یهود بر اقتصاد،رسانه‏ها،کانون‏هاى سیاست جهانى،فرهنگ و غیره نیستیم؟آیا هم اکنون دولت‏ یهودى در اراضى فلسطینى تشکیل نشده است؟آیا توطئه‏هاى یهود براى اضمحلال امت‏ اسلامى و تحقق ملى‏گرایى در جهان اسلام به وقوع نپیوسته است؟و ده‏ها سؤالى که از بطن‏ پروتکل‏ها بر مى‏آید و همچنان بى‏جواب مانده است. براستى ترجمه و چاپ این اثر در میلیون‏ها نسخه در سراسر جهان  با چه نیّت و منظورى‏ صورت مى‏گیرد؟اگر یهودیان منزه از چنین توطئه چینى‏هایى هستند،چرا این کتاب مخاطب‏ میلیونى دارد و همواره بر آن نیز افزوده مى‏شود؟ سؤال‏هایى نظیر این‏ها با خواندن 24 پروتکل زعماى صهیون زیادتر خواهد شد و منکرین و معتقدین به جعلى بودن پروتکل‏ها نیز باید براى آن جواب‏هاى متناسب بیابند. دلایل سیاسى و اقتصادى‏  دلایل سیاسى یهودستیزى را باید در انگیزه‏هایى دانست که براى مقاصد و مطامع سیاسى‏ عده‏اى از دولت مردان و یا رهبران گروه‏ها و جریان‏هاى سیاسى به کار گرفته مى‏شد. هدف از بیان این دلایل،ذکر تضییقات به عمل آمده علیه یهودیت به عنوان بررسى ریشه‏هاى‏ یهودستیزى نیست،بلکه مقصود،بیان یک هدف سیاسى است که از یهود ستیزى به عنوان یک‏ وسیله در نیل به آن هدف بهره‏بردارى مى‏شود.در واقع یهود ستیزى دستاویز سیاست بازانى‏ است که با قربانى نمودن یهودیان به اهداف خود مى‏رسند.در بسط و تفصیل این دلیل،مى‏توان‏ مطامع اقتصادى را به عنوان هدف اصلى و سوء استفاده از یک جریان سیاسى برشمرد.اکنون به‏ هر دو وجه این دلیل خواهیم پرداخت. الف.مطامع اقتصادى یهودى‏ها در طول تاریخ به دنبال منافع اقتصادى سر تاسر دنیا را طى کرده‏اند اما براى مخفى‏ کردن حرص و آزشان به منافع صرفا دنیوى،نام«مهاجرت»به آن داده‏اند. «مهاجرت»شاه بیت تحریف گونه این مبحث در یهودیت است.در واقع یهودیان با بهره‏گیرى‏ از این روش خود را همچنان حفظ کرده و مکان زندگى خود را به واسطه سودى که از لحاظ مادى‏ برایشان دارد،انتخاب نموده و به آن مهاجرت مى‏کنند.طبعا در چنین جریانى مطرح شدن‏ «مهاجرت و ضرورت عمل به آن»در اندیشه یهودى،تقدس یک سرزمین و رویکرد مذهبى و تعلق ملى بدان،گزافه‏اى بیش نیست،چرا که تعلق مادى براى یهودیت مهم‏تر و با ارزش‏تر از تعلق ملى و یا مذهبى به یک سرزمین است. جهت آشنایى بیشتر با این مفهوم،نمونه‏اى از یک چنین رویکردى را در اندیشه و عمل‏ یهودیان به هنگام مخیر نمودن آنان در بابل،در زمان بازگشت به اورشلیم،مى‏توان در منابع‏ مختلف مشاهده کرد که چگونه یهودیان از رفتن به سرزمینى که معبدشان در آن است امتناع‏ ورزیده و مناطق خوش رونق تجارى پارس و بین النهرین را بر مى‏گزینند. مهاجرت ضامن بقاى یهود با روحیه سوداگرى او در طول قرون متمادى بوده است.این معنا در ادبیات مذهبى یهود به واژه«گالوت»  اطلاق مى‏شود که به معناى هجرت و هم چنین مکانى‏ است که یهودیان به هجرت رفته‏اند. اما یهودیان چنین وانمود مى‏کنند که این مهاجرت آنان‏ ارادى و از روى میل نبوده است،فلذا«آنرا رنگ و صبغه‏اى اجبارى داده واژه‏اى تحت عنوان‏ «تبعید»  ،را براى آن برگزیده‏اند»  تا از این طریق مقصد اصلى خود را از غیر یهودیان پوشانده و براى اسکان در هر جایى که مى‏خواهند،مانعى نداشته باشند.آبا ابان در نقاشى این تصور مى‏گوید: اصولا یهودى‏ها همیشه از چندین جهت نسبت به وضع خود در بیم و هراس بودند یکى اینکه مذهب و دیانت ایشان با اهالى اروپا فرق داشت و دایم کلیسا با آنها مخالفت میکرد دیگر اینکه سرمایه داران مسیحى نیز که وضع خود را در خطر میدیدند بشدت بر علیه یهودى‏ها توطئه و دسیسه چینین کرده،ایشانرا مورد حسادت‏ و قبطه قرار مى‏دادند.و بعلاوه اهالى اروپا یهودى‏ها را اجنبى و خائن مى‏پنداشتند و هر خدمت صادقانه‏اى را از طرف یهودى ها خیانت به کشور دانسته و با نظر سوء ظن‏ و بدبینى بآن مینگریستند و بهمین جهت اجازه نمیدادند،در سیاست دخالت کرده‏ ابراز لیاقتى بنماید.تنها چیزى که در هزارها امتیاز از روى ترحم به ایشان واگذار کرده بودند شانس و فرصت تبعه شدن بود و بس. در نظر سومبارت این اجبار و تنگنا براى مهاجرت نیز مورد قبول نیست.وى معتقد است که‏ اندیشه تبعید محور اصلى ایدئولوژى یهود است اجبارى بودن این تبعیدها را نمى‏پذیرد و مى‏نویسد مهاجرت اولیه از فلسطین نیز به طور عمده داوطلبانه بود.به زعم سومبارت،کوچروى‏ و تمایل به مهاجرت در ذات روان فرهنگى قوم یهود نهفته است. وى در جاى دیگر خاطرنشان مى‏سازد که«تمایل به

/ 0 نظر / 25 بازدید