کلمات کلیدی : مقاله، امام صادق (ع)
در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۱٠

عصر امام صادق( علیه السلام ) یکی از طوفانیترین ادوارتاریخ اسلام است که ازیک سواغتشاشها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین (علیه السلام ) رخ میداد ، که انقلاب ابو سلمه در کوفه و ابو مسلم در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است .
و از دیگر سو عصر برخورد مکتبها و ایدهئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود که از برخورد امت اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن وپژوهش پدید آورده بود .

 



عصر امام صادق( علیه السلام ) یکی از طوفانیترین ادوارتاریخ اسلام است که ازیک سواغتشاشها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین (علیه السلام ) رخ میداد ، که انقلاب ابو سلمه در کوفه و ابو مسلم در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است .
و از دیگر سو عصر برخورد مکتبها و ایدهئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود که از برخورد امت اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن وپژوهش پدید آورده بود .
عصری که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرک پاسدار راستین اسلام یعنی امام ( علیه السلام ) ، موجب نابودی دین و پوسیدگی تعلیمات حیاتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بیرون میشد .
زمان امام صادق(علیه السلام) ، زمان تزلزل حکومت بنی امیه و فزونی قدرت بنی عباس بود واین دوگروه مدتی درحال کشمکش و مبارزه با یکدیگر بودند .
از زمان هشام بن عبدالملی ، تبلیغات و مبارزات سیاسی عباسیان آغاز گردید و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید و سرانجام در سال 132 به پیروزی رسید . بنی امیه در این مدت ، گرفتار مشکلات سیاسی فراوانی بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شیعیان را نداشتند .
عباسیان نیز چون از دستیابی به قدرت در پوشش شعار طرفداری از خاندان پیامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل می کردند ، فشاری از طرف آنان مطرح نبود . از اینرو این دوران ، دوران آرامش و آزادی نسبی امام صادق ( علیه السلام ) و شیعیان بود و آن حضرت از این فرصت استفاده کرده و تلاش فرهنگی وسیعی را آغاز کرد .
پیشوای ششم در چنین دورانی به فکر نجات افکار توده مسلمان ازالحاد وبدبینی وکفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین بود ، و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین که به وسیله خلفای وقت صورت می گرفت جلوگیری می کرد .
اینجا بود که امام( علیه السلام ) دشواری فراوان در پیش ومسئولیت عظیم بر دوش داشت . امام صادق ( علیه السلام ) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنیای شیعه را به فروغ تعاعلیم خویش روشنی بخشید و حقیقت اسلام را از آلایش انحرافات وگزند فریبکاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بیت را گسترش داد و زمینه ترویج احکام و بسط کلام شیعی را فراهم ساختکه مذهب شیعه به نام او به عنوان مذهب جعفری شهرت یافت . آن اندازه که دانشمندان و راویان از دانش امام بهره مند برده واز ایشان حرف و حدیث نقل کرده اند از هیچ یک از دیگرائمه نقل نکرده اند .
لیکن طولی نکشید که بنی عباس پس از تحکیم پاییهای حکومت و نفوذ خود ، همان شیوه ستم و فشار بنی امیه را پیش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند .
وضع به حدی ناگوار وشد که همگی یاران امام ( علیه السلام ) را در معرض خطر مرگ قرار می داد ، چنانچه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند .
امام صادق ( علیه السلام ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر وانقلابی بنیادی درمیدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین (علیه السلام ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را درلباس تدریس وتأسیس مکتب وانسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد .
رحلت امام را به سبب مسمومیت دانسته اند . از ارتکاب این جنایت را که منصور درتوان خود نمی دید به جعفر بن سلیمان پسر عموی خویش و والی وقت مدینه محول کرد .
فرزند برومندش امام موسی بن جعفر( علیه السلام ) او را دو جامه سفید مصری که درآن احرام می بست ودر پیراهنی مه می پوشید ودرعمامه ای که ازامام زین العابدین(علیه السلام ) به او رسیده بود ، کفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقیع در کنار قبر پدربزرگوارش سید الساجدین( علیه السلام ) به خاک سپرد .
سلام بر او از میلاد تا میعاد

شخصیت علمی امام صادق ( علیه السلام )

در دوره امامت امام صادق ( علیه السلام ) مسلمانان بیش از پیش به علم و دانش روی آوردند و در بیشتر شهرهای قلمرو اسلام بویژه در مدینه ، مکه ، کوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره های علمی دایر واز رونق خاصی برخوردار گردید .
در این زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق( علیه السلام ) توانست نهضت علمی فرهنگی پدرش امام باقر( علیه السلام ) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بیت را بیان کرده در همه جا منتشر کند . سفرهای اجباری و اختیاری امام به عراق و به شهرهای حیره ، هاشمیه و کوفه و برخورد با اربابان دیگر مذاهب فقهی وکلامی نقش بسزایی در معرفی علوم اهل بیت و گسترش آن در جامعه داشت .
در این شهرها گروههای مختلف برای فراگیری دانش نزد آن حضرت می آمدند و از دریای دانش او بهره مند می بردند . برخورد وی با گروههای مختلف مردم سبب شد که آوازه شهرتش در دانش و بینش دینی ، علم و تقوی ، سخاوت و جود وکرم و ...
در تمام قلمرو اسلام طنین انداز شود و مردم از هر سو برای استفاده از دانش بیکران وی رو سوی کنند . در این دوره علوم و فلسفه ایرانی ، هندی و یونانی به حوزه اسلامی راه یافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهای مختلف به زبان عربی گرم و پررونق گردید .
همچنین مکتبهای کلامی و فرقه مذهبی و فقهی در این عصر پایه گذاری شد .
امام صادق ( علیه السلام ) با تمام جریانهای فکری و عقیدتی آن روز برخورد کرده و موضوع اسلام و تشیع را در برابر آنها روشن ساخته و برتری بینش اسلام تشیعی را ثابت کرده است .
مناظرات امام صادق (علیه السلام) با اربابان دانشهای گوناگون چون پزشکان ، فقیهان ، منجمان ، متکلمان ، صوفیان و... بویژه مناظرات وی با ابوحنیفه مشهور و در منابع شیعه و سنی ثبت است .
شاگردان امام باقر (علیه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق( علیه السلام ) حلقه زدند .
امام ( علیه السلام ) نیز با جذب شاگردان جدید به تأسیس یک نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده مبادرات ورزید ، به گونه ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهی عظیم تبدیل شد . درگیری شدید بین بنی عباس و بنی امیه ، آنان را آن چنان به خود مشغول کرده بود ، که فرصتی طلایی برای امام صادق ( علیه السلام ) و یارانش به دست آمد .
آن حضرت با استفاده از این فرصت به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق از اطراف و اکناف ، از بصره ، کوفه ، واسط ، یمن و نقاط مختلف حجاز به مرکز اسلام ؛ یعنی مدینه ، سرازیر شدند وچون پروانگی دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( علیه السلام ) تجمع کردند .
امام صادق ( علیه السلام ) هر یک از شاگردان خود را رشته های که با ذوق و قریحه او سازگار بود ، تشویق و تعلیم می نمود و در نتیجه ، هر کدام از آنها در یک یا دو رشته از علوم مانند : حدیث ، تفسیر ، فقه و کلام ، تخصص پیدا می کردند .
دردانشگاهی که امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته ای همچون هشام بن حکم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حیان و... تربیت کرد که هر یک از آنها شخصیتهای بزرگ علمی و چهره های درخشانی بودند که خدمات شایانی انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حکم 31 جلد کتاب و جابر بن حیان بیش از 200 جلد در زمینه علوم گوناگون بخصوص رشته های عقلی طبیعی و شیمی کتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شیمی مشهور است .
دانشمندان علم حدیث شمار کسانی را که مورد اعتماد بوده اند - راویان ثقه - و از آن حضرت نقل کرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند .
شاگردان دانشگاه امام منحصر به شیعیان نبوده بلکه پیروان اهل تسنن نیز از مکتب آن حضرت برخوردار می شدند .
بزرگان اهل سنت چون مالی بن انس ، ابوحنیفه ، سفیان ثوری ، سفیان بن عیینه ، ابن جریح ، روح ابن قاسم و... ریزه خوار خوان دانش بیکران او بودند . ابو حنیفه که دو سال شاگرد امام بود این دوره را پایه علوم و دانش خود معرفی کرده می گوید :
اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بین رفته بود

 

 

تلاش امام صادق علیه السلام برای رد نظرات فرقه اسماعیلیه زراره می‌گوید نزد مولای خود امام صادق علیه السلام رفتم. سمت راست او پسرش موسی کاظم نشسته بود و در مقابلش جنازه‌ای پیچیده در پارچه بر زمین بود. امام فرمودداود رقی، عمران و ابی بصیر را خبر کن
به دنبال آنان رفتم و وقتی بازگشتم، سی نفر از اصحاب سرشناس امام گرد آمده بودند.
آنگاه امام به داود رقی فرمود:« پارچه را از روی صورت اسماعیل کنار بزن
داود پارچه را کنار زد و امام فرمود:« داود؛ اسماعیل زنده است یا مرده؟»
داود گفت:« مرده است
امام تمامی اصحاب را یک به یک بر بالین اسماعیل فرا خواند و همین سوال و جواب تکرار شد. سخن همه یکی بود:« مولای من او مرده است
آن گاه امام فرمود:« خداوندا تو شاهد باش
سپس دستور غسل و حنوط او را صادر کرد. وقتی اسماعیل را در کفن پیچیدند، امام این بار به مفضل فرمود:« روی اسماعیل را باز کن.» و سپس پرسید:« او زنده است یا مرده؟»
مفضل گفت:« مرده است
امام فرمود:« خدایا تو بر آنها شاهد باش
سپس اسماعیل را تشییع کردند و هنگامی که در قبر گذاشتند، قبل از پوشاندن قبر، امام برای بار سوم به مفضل فرمود:« روی صورت اسماعیل را کنار بزن
وقتی چهره اسماعیل آشکار شد، از جمعیت پرسید:« او زنده است یا مرده؟»
تمام اصحاب یکصدا گفتند:« مرده است
امام فرمود:« خدایا تو شاهد باش و شما نیز شاهد باشید که به زودی دسیسه‌گران شبهه می‌اندازند و می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش سازند.» سپس به پسرش موسی کاظم اشاره کرد و فرمود:« ولی خداوند نور خود را کامل می‌کند؛ اگر چه مشرکان را خوش نیاید.» آن گاه روی قبر را با خاک پوشاند.
در پایان امام دوباره پرسیداین مرده‌ی کفن‌شده و مدفون در این قبر کیست؟»
همه گفتند:« اسماعیل
گفت: « خدایا شاهد باش
آن گاه دست موسی بن جعفر را گرفت و فرمود:« این است حق! حق با اوست و از ناحیه او تا خدا وارث زمین و زمینیان گردد

امام صادق علیه السلام با این کار تلاش داشت ریشه فرقه اسماعیلیه را بخشکاند، با آنان اتمام حجت کند و امامت موسی بن جعفر را برای همه اثبان فرماید

 

 

 

 

 

 

 

امام صادق علیه السلام و نشانه های قیام ابومسلم خراسانی

تازه کردنچاپ

 


بشیر نبال می گوید:
نزد امام صادق علیه السلام بودم که مردی خدمت او آمد. امام به او فرمود:« چه لباس‌های ارزشمند و زیبایی داری
او جواب داد:« اینها لباس‌های محلی شهر ماست. برای شما نیز هدیه آورده‌ام
پس از آن غلام او یک کیسه‌ لباس را به امام داد.
بعد از رفتن مرد، امام صادق علیه السلام فرمود:« اگر زمانش فرا رسیده باشد و نشانه‌های این مرد درست باشد، او صاحب سپاهی با پرچم‌های سیاه است که یا سروصدای فراوان شمشیرها از خراسان می‌آیند
آن گاه به غلامش فرمود:« برو اسم او را بپرس
غلام رفت و برگشت و گفت:« نامش عبدالرحمن است
امام صادق علیه السلام سه مرتبه فرمود:« عبدالرحمن. سوگند به خدا خود اوست؛ سوگند به خدای کعبه خود اوست
پس از آنکه ابو مسلم داخل مدینه شد، نزد او رفتم و دیدم همان مردی است که آن روز به حضور امام صادق علیه السلام رسیده بود.

 

 

 

آثار علمى حضرت امام صادق علیه السلام

1 - نامه امام به نجاشى والى اهواز که به نام رساله عبد الله بن نجاشى شهرت دارد.

نجاشى مؤلف رجال گوید که وى به جز این رساله، تصنیف دیگرى از امام صادق (ع) ندیده است. اما مى‏توان نظر نجاشى را چنین توجیه کرد که این تنها اثرى است که به دست امام صادق (ع) تدوین شده و باقى آثار از جمله چیزهایى است که توسط راویان آن حضرت جمع آورى شده است.

2 - رساله‏اى از آن حضرت که صدوق در کتاب خصال آن را ذکر کرده و سندش را از اعمش به امام صادق رسانیده است. این نامه حاوى احکام اسلامى از قبیل وضو و غسل و انواع آنها و نماز و اقسام آن و زکات، زکات مال و زکات فطره، و حیض و صیام و حج و جهاد و نکاح و طلاق، صلوات بر پیامبر (ص) و دوستى اولیاى خدا و برائت از دشمنان خدا و نیکى به پدر و مادر و حکم متعه ازدواج و حج و احکام اولاد و کردار بندگان و جبر و تفویض و حکم کودکان و عصمت پیامبران و ائمه و مخلوق بودن قرآن و وجوب امر به معروف و نهى از منکر و معناى ایمان و عذاب قبر و بعث و تکبیر در عید فطر و قربان و احکام زنى که وضع حمل کرده و احکام خوردنیها و نوشیدنیها و صید ماهى و قربانى و گناهان کبیره و مسائلى از این قبیل، مى‏باشد.

3 - کتابى در توحید که به خاطر نام روایتگر آن توحید مفضل نام دارد. این کتاب در رد دهریون و اثبات خداوند جزو بهترین کتابها به شمار مى‏رود و تمام آن در ضمن بحار الانوار موجود است. همچنین این کتاب به صورت جداگانه با چاپ سنگى در مصر به چاپ رسیده است. و بنابر آنچه در مجله المقتبس خوانده‏ام این کتاب در استانبول هم به چاپ رسیده که هنوز آن را ندیده‏ام.

4 - کتاب اهلیلجة، این کتاب هم به وسیله مفضل بن عمر روایت‏شده و در ضمن بحار الانوار موجود است. در مقدمه بحار آمده است که سیاق کتابهاى توحید (مفضل) و اهلیلجة بر صحت آنها دلالت دارد.

سید على بن طاوس در کشف المحجة لثمرة المهجه در آنجا که فرزندش را سفارش مى‏کند، گوید: به کتاب مفضل بن عمر که امام صادق (ع) آن را بر وى املا فرموده بنگر که درباره آثار و پدیده‏هایى است که خداوند آفریده است. و نیز کتاب اهلیلجة را بخوان که کتاب بس پرارزشى است.

اما در فهرست ابن ندیم آمده است: نویسنده کتاب اهلیلجة معلوم نیست و گویند آن را امام صادق (ع) نوشته است اما این محال است. اما ابن ندیم درباره علت محال بودن این امر هیچ دلیلى نیاورده است.

5 - کتاب مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة که منسوب به امام صادق (ع) است. این کتاب همراه با کتاب جامع الاخبار چاپ شده است. اما مجلسى در مقدمه بحار درباره آن گفته است: در این کتاب مطالبى آمده که خواننده خردمند و مطلع را با تردید مواجه مى‏کند. اسلوب این کتاب شبیه دیگر سخنان و آثار ائمه (ع) نیست و الله یعلم. مؤلف کتاب وسایل در پایان کتاب هدایة گوید: از جمله کتابهایى که بر ما ثابت است که قابل اعتماد نیست و از آنها نقل نکردیم کتاب مصباح الشریعة منسوب به امام صادق (ع) است. زیرا سند آن ثابت‏شده نیست و در آن سخنانى آمده که مخالف با تواتر است.

صاحب ریاض العلما نیز به هنگام ذکر کتابهاى مجهول و ناشناخته مى‏نویسد: مصباح الشریعة در اخبار و مواعظ کتابى معروف و متداول است. . . . بلکه این کتاب از تالیفات یکى از صوفیان است. اما ابن طاوس و ظاهر عبارت سید على بن طاوس در کتاب امان الاحظار نشان مى‏دهد که وى بر این کتاب اعتماد داشته است. زیرا در آنجا مى‏گوید: از جمله کتابهایى که باید با مسافر همراه باشد کتاب اهلیلجة است. این کتاب حاوى مناظره امام صادق (ع) با طبیبى هندى است که درباره شناخت‏خداوند جل جلاله به طرزى عجیب و بدیهى استدلال شده به طورى که آن طبیب هندى پس از این مناظره به الوهیت و یگانگى خداوند اقرار کرده است. همچنین کتاب مفضل بن عمر که از امام صادق (ع) روایت کرده و در زمینه وجوه حکمت در خلقت گیتى و آشکار کردن اسرار آن است، باید همراه مسافر باشد. این کتاب در نوع خود بسیار شگفت‏آور است. و نیز کتاب مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة از امام صادق (ع) باید با مسافر باشد. این کتاب درباره سلوک به سوى خداوند و توجه به او و دستیابى به اسرارى که در آن نهفته است، بس لطیف و گرانقدر است.

کفعمى در مجموع الغرائب روایات بسیارى را با لفظ قال الصادق از مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة نقل کرده است. شهید ثانى در کشف الریبة و نیز در منیة المرید و مسکن الفواد و اسرار الصلاة روایاتى از مصباح الشریعة نقل کرده و آنها را قاطعانه به امام صادق (ع) نسبت داده و در پایان برخى از آنها آورده است: آنچه گفته شد تماما از کلام امام صادق (ع) بود. سید حسین قزوینى در کتاب جامع الشرایع، به هنگام ذکر مآخذ کتاب، گوید: مصباح الشریعة به شهادت شارح فاضل شهید ثانى و سید بن طاوس و مولانا محسن کاشانى و عده‏اى دیگر منسوب به امام صادق (ع) است. بنابراین، پس از تایید اینان جایى براى تشکیک و تردید در این کتاب باقى نمى‏ماند.

6 - رساله آن حضرت خطاب به یارانش. کلینى این رساله را در آغاز روضة کافى به سند خود از اسماعیل بن جابر از ابو عبد الله (ع) نقل کرده است: امام صادق (ع) این رساله را براى اصحاب خود مرقوم داشت و به آنها دستور داد که آن را به یکدیگر درس دهند و در آن نظر کنند و آن را فراموش نکنند و بدان عمل کنند. اصحاب نیز این رساله را در جایگاه عبادت خود در خانه‏هاشان گذارده بودند و چون از کار فراغ مى‏یافتند آن را مى‏خواندند.

کلینى در همان کتاب به سند خود از اسماعیل بن مخلد سراج نقل کرده که گفت: این نامه از طرف امام صادق (ع) خطاب به اصحابش ابلاغ گردید، آغاز این نامه چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد، از پروردگارتان عافیت طلب کنید». آنگاه تمام نامه را ذکر کرده است. همچنین قسمتى از آغاز این نامه در تحف العقول تحت عنوان رساله امام به گروهى از پیروان و یارانش، ذکر شده است.

7 - رساله امام به پیروان شیوه راى و قیاس.

8 - رساله آن حضرت درباره غنایم و وجوب خمس در آنها. در تحف العقول این قسمت و تا بخش شانزدهم از این رساله، نقل شده است.

9 - سفارش امام صادق (ع) به عبد الله بن جندب.

10 - سفارش آن حضرت به ابو جعفر محمد بن نعمان احول.

11 - رساله‏اى که برخى از شیعیان آن را نثر الدرر نامیده‏اند.

12 - سخنان آن حضرت در وصف محبت اهل بیت و توحید و ایمان و اسلام و کفر و فسق.

13 - رساله آن حضرت درباره وجوه معیشت و کسب و کار بندگان و وجوه اخراج اموال.

امام (ع) این نامه را در پاسخ کسى که از وى درباره جهات معیشت‏بندگان که در آنها کسب و کار و معامله بین یکدیگر انجام مى‏دهند و نیز وجوه نفقات پرسیده بود، نوشت.

14 - رساله آن حضرت در احتجاج بر صوفیه که آن حضرت را از طلب رزق و روزى نهى مى‏کردند.

15 - گفتار آن حضرت درباره خلقت انسان و ترکیب او.

16 - کلمات قصار آن حضرت

 

 

نقش امام صادق علیه السلام در
تربیت محدثین و تدوین حدیث

 

مقدمه

پیشواى ششم حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه در 17 ربیع الاول سال 83 هجرت در شهر مدینه منوره دنیا را به ولادت خود منور فرمود. پدرش امام پنجم؛ امام محمد باقر علیه السلام و مادرش فاطمه دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر بود. آن امام همام شصت و پنج سال در دنیا عمر کرد و در سال 148 هجرت در 25 ماه رجب رحلت فرمود و در قبرستان تاریخى «بقیع» در مدینه مدفون گردید، مدت امامت ایشان 34 سال بود.

در زمان حیات آن بزرگوار بنى‌امیه در حال اضمحلال بود و شاهان آن از جامعه بی‌خبر و فقط به فکر ابقاء خود بودند، از آن طرف بنى‌عباس به فکر رسیدن به خلافت بودند و تمام همّ و غمشان بر کوبیدن بنى‌امیه و روى کار آمدن خود بود و از جریان جامعه بی‌خبر بودند. این امر به امام صادق علیه السلام مجال داد که بدون مزاحم قیام علمى خود را شروع کند و علوم اسلامى را بیان دارد و محدثان و علماى دین را تربیت کند و نویسندگان را به تألیف حدیث و درس‌هاى خود که در مسجدالنبى تشکیل می‌شد وا دارد. این مقاله ترکیبى است از تربیت محدثین و تدوین حدیث که توسط آن بزرگوار انجام شده و جهان اسلامى را با علوم اسلامى پر کرده است.

مرحوم محقق حلى صاحب شرایع در کتاب معتبر (مقدمه معتبر) فرموده: از جواب‌ها و فرمایشات امام صادق علیه السلام چهار صد کتاب نوشته شد که آنها را «اصول» نامیدند.

امام صادق علیه السلام براى این کار از سه راه وارد شد؛

1- تشکیل جلسات درس که در مسجد رسول خدا صلّی الله علیه و آله تشکیل می‌شد و ورود به آن براى همه، اعم از شیعه و اهل سنّت و غیر آنان آزاد بود.

2- تشکیل مجالس خصوصى که اغلب در منزل آن حضرت انجام می‌گرفت و فقط اشخاص خاص در آن شرکت می‌کردند.

3- تربیت شاگردان بحاث و مُبلغ، امثال هشام بن حکم و مؤمن طاق (ابوجعفر احول) و دیگران که همه جا تبلیغ می‌کردند و بدعت گزاران و مدعیان زعامت دینى از دستشان خواب راحت نداشتند.

شیخ مفید (رحمة الله) که از علمای شیعه و از ارکان فقه و کلام است در کتاب ارشاد می‌نویسد: «مردم از شهرها به خدمت امام صادق علیه السلام می‌آمدند و کسب علم می‌کردند، شهرت آن حضرت به همه جا رسید، از هیچ یک از اهل‌بیت علیهم السلام مانند آن حضرت از علوم و آثار نقل نشده است

ارباب حدیث نام راویان موثق را که از سوى حضرت نقل حدیث کرده‌اند به چهار هزار نفر رسانده‌اند که همه با اختلاف آراء و نظراتى که داشتند از آن حضرت نقل روایت کرده‌اند، عین عبارت ارشاد چنین است:

«و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الرکبان وانتشر ذکره فى البلدان و لم ینقل عن احد من اهل بیته... ما نقل عنه... ولانقلوا عنه کما نقلوا عن ابى عبدالله(علیه السلام) فان اصحاب الحدیث قدجمعوا اسماء الرواة عنه من الثقات على اختلافهم فى الاراء و المقالات فکانوا اربعه الاف رجل

ابوالعباس نجاشى در کتاب رجال خود معروف به «رجال النجاشى» در شرح حال حسن بن على بن زیاد الوشا، از احمدبن عیساى اشعرى نقل کرده، گوید: «من در طلب علم حدیث به کوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسیدم که از اصحاب امام رضا علیه السلام بود، و به او گفتم: کتاب علاء بن زرین و ابان بن عثمان احمر را به من بدهید تا از روى آنها نسخه بردارى کنم؛ او آن دو کتاب را من داد، گفتم: اجازه روایت نیز بدهید. فرمود: خدا تو را رحمت کند، چقدر عجله دارى ببر بنویس؛ سپس بیا براى من بخوان تا بشنوم؛ آنگاه اجازه روایت بدهم.

گفتم: بر خودم از پیشامدهاى زمان خاطر جمع نیستم، حالا کتاب‌ها را دادید؛ اجازه روایت نیز بدهید.

حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من می‌دانستم که حدیث اینگونه مشترى و خواهان دارد، بیشتر از این جمع می‌کردم، من در این مسجد کوفه 900 (نهصد) شیخ را درک کرده‌ام که همه می‌گفتند: جعفربن محمد به من چنین حدیث کرد: «لو علمت ان هذا الحدیث یکون له هذا الطلب لاستکثرت منه فانى ادرکت فى هذا المسجد تسع مأة شیخ کل یقول حدثنى جعفربن محمد

این همان سخن است که مرحوم نجاشى در حالات حسن بن على بن زیاد وشا تحت شماره (80) در رجال خود نقل کرده و واقعاً انسان از این قضیه در حیرت می‌افتد که یک نفر 900 راوى را در طول مدت در یک مسجد ببیند که همه می‌گفتند: «حدثنى جعفربن محمد(علیه السلام)» عالم معروف ابوالعباس احمدبن عقده متوفاى 333 هجرى که زیدى مذهب بود و کتابى نوشته به نام «اسماء الرجال الذین رووا عن الصادق (علیه السلام)» یعنى نام‌هاى آنان که از امام صادق علیه السلام حدیث روایت کرده‌اند و در آن کتاب نام چهار هزار نفر را نقل کرده که همه از آن حضرت حدیث نقل کرده‌اند، متأسفانه این کتاب مانند کتاب‌هاى دیگر از بین رفته فقط بزرگان از آن یاد کرده‌اند.

علامه حلّى در قسم دوم رجال خود در باب چهارم فصل همزه در شرح حال ابن عقده گوید: «از جمله کتاب‌هاى او کتاب نام‌هاى راویانى است که از امام صادق علیه السلام حدیث نقل کرده‌اند و در آن نام چهار هزار نفر را نقل کرده و هر حدیث را که از آن حضرت نقل کرده‌اند آورده است.

مرحوم سیدمحسن امین صاحب اعیان الشیعه در کتاب (سیرالائمه، ج4، ص 34) نقل کرده: حافظ بن عقده زیدى در کتاب رجال خود نام چهار هزار راوى موثق و کتاب‌هاى آنها را ذکر کرده که همه از جعفر بن محمد(علیه السلام) نقل حدیث کرده‌اند.

مرحوم شیخ طوسى در مقدمه رجال شیخ به کتاب ابن عقده اشاره کرده و فرموده: ابن عقده درباره رجال امام صادق علیه السلام آنچه توان داشته به کار برده است و مرحوم محدث قمى در الکنى والالقاب، ج 1، ص 358 در شرح حال ابن عقده از مرحوم شیخ طوسى چنین نقل می‌کند: «له کتب... منها اسماء الرجال الذین رووا عن الصادق (علیه السلام) اربعه الاف رجل أخرج فیه لکل رجل الحدیث الذى رواه، مات بالکوفه سنة 333 انتهى»؛ یعنى از جمله کتاب‌هاى ابن عقده، کتاب نام‌هاى راویان امام صادق علیه السلام است که چهار هزار نفر بودند و حدیث هر یک را در آن کتاب آورده است و ابن عقده در سال 333 هجرى در کوفه از دنیا رفته است.

گفتیم متأسفانه این کتاب مانند «مدینة العلم» مرحوم صدوق از بین رفته است و مرحوم شیخ طوسى در رجال خویش در باب کسانى که از امام صادق علیه السلام نقل حدیث کرده‌اند نام سه هزار و دویست و چهار (3204) نفر را ذکر کرده است ولى ابن عقده آنها را به چهار هزار نفر رسانده‌ است.

مرحوم محقق حلى در مقدمه کتاب «معتبر» ص 26 فرموده: « از جعفر بن محمد (علیه السلام) علوم چنان گسترش پیدا کرد که عقول به حیرت می‌افتد، حتى گروهى درباره او غلو کرده؛ نسبت الوهیت به او دادند «نعوذبالله» و حدود چهار هزار نفر از آن حضرت حدیث روایت کرده‌اند و عده زیادى از فقهاء بزرگوار را او تربیت فرموده است. امثال:

1ـ زراره بن اعین

2ـ بکیر بن اعین

3ـ حمران بن اعین

4ـ جمیل بن دراج

5ـ برید بن معاویه

6ـ هشام بن حکم

7ـ هشام بن سالم

8ـ ابى بصیر

9ـ عبیدالله جلبى

10ـ محمد جلبى

11ـ عمران جلبى

12ـ عبدالله بن سنان

13ـ ابوالصباح کنانى و دیگر فقهاء که همه تربیت شده آن حضرت بودند.

راویانی که اهل سنت هم از ایشان روایت نقل کرده‌اند

اکنون براى نمونه چهل نفر از راویان آن حضرت را که علماء اهل سنت نیز از آنها حدیث نقل کرده‌اند از رجال شیخ از میان (3204) نفر نقل می‌کنیم و به منابع اهل سنت اشاره می‌نماییم.

1-ابراهیم بن سعد بن عبدالرحمن که از رجال و راویان صحاح ششگانه اهل سنت است.

2- ابراهیم بن زیاد بغدادى که مسلم و ابو داود و نسایى از او حدیث نقل کرده است..

3- ابراهیم بن على الحسن مدنى که از راویان ابن ماجه است..

4- ابراهیم بن محمد ابى یحیى از راویان شافعى.

5- بسام بن عبدالله که نسایى از آن حدیث نقل کرده است.

6- تلید بن سلیمان که احمد بن حنبل و ترمذى از او نقل حدیث کرده‌اند.

7- جراح بن ملیح کوفى که بخارى و مسلم از او حدیث نقل کرده‌اند.

8- حبیب بن نتمان که ابو داود و ابن ماجه از او نقل حدیث کرده‌اند.

9- حسن بن عیاش که مسلم و ترمذى و نسایى از او نقل حدیث کرده‌اند.

10- حارث بن عمران جعفرى که از روات بخارى و غیر آن است.

11- حمید بن قیس که از رجال صحاح ششگانه می‌باشد.

12- حماد بن عیسى که ابن ماجه از او نقل حدیث کرده است.

13- حارث بن عمران اسدى که از رجال ابن ماجه است.

14- داود بن زهرقان که از روات ترمذى و ابن ماجه است.

15- ربیح بن حبیب از رجال ابن ماجه است.

16- رحیل بن معاویه از رجال ابى داود و ترمذى است.

17- رکین بن ربیع از رجال بخارى و مسلم است.

18- زکریا بن اسحاق از رجال صحاح سته است.

19- زیاد بن سعد خراسانى از رجال صحاح سته است.

20- زید بن الحسن القرشى از رجال ترمذى است.

21- سعید بن سالم از رجال ابى داود و نسایى است.

22- سعید بن عبدالجبار از روات ابن ماجه قزوینى است.

23- سعید بن عبدالرحمن از رجال مسلم و ابوداود و غیره است.

24- سلمة بن کهیل از رجال صحاح سته است.

25- سلیمان بن مهران اعمش از رجال صحاح سته است.

26- سلیمان بن بلال تیمى از رجال صحاح سته است.

27- سفیان ثورى از رجال صحاح سته است.

28- سنان بن هارون از رجال ترمذى است.

29- سعید بن ابى خیثم از رجال ترمذى و نسایى است.

30- سعید بن حسان از رجال مسلم و ابن ماجه و غیره است.

31- سعید بن سالم از رجال ابوداود و نسایى است.

32- سعید بن مسلمه از رجال ترمذى و ابن ماجه است.

33- سالم بن عبدالواحد از رجال ترمذى است.

34- شعبة بن الحجاج از رجال صحاح سته است.

35- شعیب بن خالد از رجال ابوداود است.

36- ضحاک بن مخلد از رجال صحاح سته است.

37- طلحة بن زید قرش از رجال ابن ماجه است.

38- عاصم بن حمید از رجال ابونعیم الطحان است.

39- عاصم بن سلیمان از رجال صحاح سته است.

40- عثمان بن فرقد از رجال بخارى و ترمذى است.

این چهل نفر به عنوان نمونه از رجال شیخ نقل گردید و این که اهل سنت نیز از آنها نقل حدیث کرده‌اند از «الامام الصادق و المذاهب الاربعه» تألیف اسد حیدر، ج 2، ص 400 به بعد نقل شده است و نام همه آن (3204) نفر را می‌توانید در رجال شیخ باب اصحاب ابى عبدالله جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) ملاحظه فرمایید.

تــدوین حـدیـث

اصحاب امام صادق علیه السلام از فرموده‌هاى آن حضرت چهار صد کتاب به نام (چهارصد اصل) نوشتند که بعدها کتب اربعه و غیره از آنها و امثال آنها تألیف گردید، ناگفته نماند اصحاب ائمه علیهم السلام به امر امامان مطالبى را که از آنها می‌شنیدند، می‌نوشتند.

سیدبن طاووس در منهج الدعوات نقل کرده: « جماعتى از اصحاب امام کاظم علیه السلام و اهل بیتش در مجلس آن حضرت حاضر می‌شدند و وسایل نوشتن حاضر می‌کردند و چون آن حضرت سخن می‌گفت و یا در جریانى فتوایى می‌داد آن را می‌نوشتند.» شیخ بهایى علیه الرحمه در کتاب مشرق الشمسین فرموده: « از مشایخ ما نقل شده که شیوه اصحاب اصول آن بود که چون از یکى از امامان علیهم السلام حدیثى می‌شنیدند سریعاً می‌نوشتند تا آن حدیث و یا مقدارى از آن از یادشان فراموش نشود. محقق داماد نیز این سخن را در راشحه بیست و نهم از رواشح خود نقل کرده است. (نقل از الذریعه، ج 2، ص 125- 126)

مرحوم محقق حلى صاحب شرایع در کتاب معتبر (مقدمه معتبر) فرموده: از جواب‌ها و فرمایشات امام صادق علیه السلام چهار صد کتاب نوشته شد که آنها را «اصول» نامیدند.

علامه کبیر شیخ آقا بزرگ در کتاب الذریعه (ج 2، ص 129) از اعلام الورى تألیف مرحوم طبرسى نقل کرده: «از امام صادق علیه السلام چهار هزار نفر از مشاهیر اهل علم، حدیث نقل کرده‌اند و از جواب‌هایى که در مسایل اسلامى داده چهار صد کتاب که آنها را «اصول» نامند تألیف شد. آن اصول را اصحاب آن حضرت و اصحاب پسرش امام کاظم علیه السلام روایت کرده‌اند.» شهید اول در کتاب ذکرى فرموده: «از جواب‌هاى امام صادق علیه السلام چهار صد نفر کتاب نوشتند و از رجال معروف که از آن حضرت حدیث نقل کرده‌اند، چهار هزار نفر تعداد شده است و محقق داماد در راشحه فوق فرموده: «المشهور ان الاصول اربع مأة مصنف لأربعة مأة مصنف من رجال ابى عبدالله الصادق (علیه السلام)، بل وفى مجالس السماع و الروایة عنه و رجاله زهاء اربعة الاف رجل و کتبهم و مصنفاتهم کثیرة الا أن ما استقر الامر على اعتبارها و التعویل علیها و تسمیتها بالاصول، هذه الأربعة مأة.» (الذریعه، ج 2، ص 129)

این بود نمونه‌اى از تدوین حدیث که به دستور امام صادق علیه السلام توسط شاگردانش انجام گردید، ناگفته نماند بعدها کتاب‌هاى: کافى، فقیه، تهذیب، استبصار و غیره از آن اصول و غیر آنها تألیف گردیدند. در الذریعه فرموده: این اصول همه‌اش موجود است، بعضى از آنها اصلى است و بقیه به روایت‌ها به همان صورت بدون حذف و اضافه در مجامع آمده است، پس از آن‌که کتاب‌هاى بزرگ به طور مبوّب (باب) تألیف شد، رغبت به اصول کم گردید؛ چون آنها به ترتیب ابواب فقه نبودند بدین علت مقدارى از آنها از بین رفت. (الذریعه، ج 2، ص 134) نگارنده بعد از تفحص زیاد 100 نفر از صاحبان آن اصول را از فهرست مرحوم شیخ طوسى و رجال نجاشى و الذریعه پیدا کرده‌ام که آنها را در ذیل می‌آورم. با ذکر محل آن که خواننده بتواند رجوع کند. مثلاً مرحوم شیخ طوسى نام یک نفر راوى را می‌آورد و می‌گوید: او از نویسندگان یکى از اصول است و یا مرحوم نجاشى نام راوى را ذکر می‌کند و مثلاً می‌گوید: «آدم بن المتوکل له اصل رواة عنه جماعة» اینک اصول و نویسندگان آنها:

1- اصل آدم بن الحسین النحاس از نجاشى

2- اصل ابان بن تغلب از فهرست

3- اصل آدم بن المتوکل از نجاشى

4- اصل ابان بن عثمان از فهرست

5- اصل ابان بن محمد بجلى از الذریعه

6- اصل ابراهیم بن ابى البلاد از فهرست طوسى

7- اصل ابراهیم بن صالح از الذریعه

8- اصل ابراهیم بن عبدالحمید از فهرست

9- اصل ابراهیم بن عثمان خزاز از فهرست

10- اصل ابراهیم بن عمر الیمانى از فهرست

11- اصل ابراهیم بن مهزم و اسدى از فهرست

12- اصل ابراهیم بن یحیى از فهرست

13- اصل ابو محمد خزاز از فهرست

14- اصل احمد بن حسین یوسف بن یعقوب از نجاشى

15- اصل احمد بن حسین بن عمر از الذریعه

16- اصل احمدبن یوسف بن یعقوب از نجاشى

17- اصل ادیم بن حر از نجاشى

18- اصل اسباط بن سالم از فهرست

19- اصل اسحاق بن جریر از فهرست

20- اصل اسحاق بن عمار از فهرست

21- اصل اسماعیل بن ابان از الذریعه

22- اصل اسماعیل بن بکر از فهرست

23- اصل اسماعیل بن عثمان از فهرست

24- اصل اسماعیل بن محمد از فهرست

25- اصل اسماعیل بن مهران از فهرست

26- اصل ایوب بن حر از نجاشى

27- اصل بشار بن یسار از فهرست

28- اصل بشر بن مسلمه از فهرست

29- اصل بکر بن محمد ازدى از فهرست

30- اصل جابربن یزید جعفرى از فهرست

31- اصل جعفر بن محمد بن شریع از الذریعه

32- اصل جمیل بن دراج از فهرست

33- اصل جمیل بن صالح از فهرست

34- اصل حارث بن احول از فهرست

35- اصل حبیب بن محلل از فهرست

36- اصل حسن بن ایوب از نجاشى

37- اصول چهارگانه حریر از فهرست و نجاشى

38- اصل حسن الرباطى از فهرست

39- اصل حسن بن زیاد عطار از فهرست

40- اصل حسن بن سرى الکاتب از الذریعه

41- اصل حسن بن صالح از فهرست

42- اصل حسن بن موسى الحناط از فهرست

43- اصل حسن بن ابى العلاء از الذریعه

44- اصل حسین بن ابى غندر از فهرست

45- اصل حسین بن عثمان از الذریعه

46- اصل حفص بن البخترى از فهرست

47- اصل حفص بن سالم از فهرست

48- اصل حفص بن سوقه از فهرست

49- اصل حفص بن عبدالله که چهار اصل است از الذریعه

50- اصل حکم بن اعین حناط از فهرست

51- اصل است از الذریعه

52- اصل حمید بن مثنى از فهرست

53- اصل خالدبن ابى اسماعیل از فهرست

54- اصل خالدبن مسیح از فهرست

55- اصل داود بن زربى از فهرست

56- اصل ذریح بن محمد محاربى از فهرست

57- اصل ربتى بن عبدالله از فهرست

58- اصل ربیع بن محمد اصم از فهرست

59- اصل رفاعه بن موسى اسدى از الذریعه

60- اصل زرعه بن محمد حضرمى از فهرست

61- اصل زکار بن یحیى الواسطى از فهرست

62- اصل زیاد بن مروان از الذریعه

63- اصل زیادبن منذر ابوالجارود از فهرست

64- اصل سعدبن ابى خلف از فهرست

65- اصل سعدان بن مسلم عامرى از فهرست

66- اصل سعیدبن عبدالرحمن اعرج از فهرست

67- اصل سعیدبن غزوان از فهرست

68- اصل سعیدبن مسلمه از فهرست

69- اصل سعیدبن یسار از فهرست

70- اصل سفیان بن صالح از فهرست

71- اصل سلام بن ابى عمره از الذریعه

72- اصل شعیب بن اعین حلاد از فهرست

73- اصل شعیب بن یعقوب از فهرست

74- اصل شهاب بن عبد ریه از فهرست

75- اصل صالح بن زرین از فهرست

76- اصل قاسم بن الحمید از الذریعه

77- اصل عبدالله بن سلیمان از نجاشى

78- اصل عبدالله بن یحیى از الذریعه

79- اصل عبدالله بن هیثم از نجاشى

80- اصل عبدالملک بن حکیم از الذریعه

81- اصل على بن ابى حمزه از فهرست

82- اصل على بن احمد ابى القاسم از الذریعه

83- اصل علاء بن زرین القلاء از الذریعه

84- اصل على بن رئاب از فهرست

85- اصل مثنى بن الولید از الذریعه

86- اصل محمد بن جعفر بزاز از الذریعه

87- اصل محمدبن قیس الاسدى از الذریعه

88- اصل محمد بن قیس الیحیى از فهرست

89- اصل محمد بن مثنى بن قاسم از الذریعه

90- اصل مروک بن عبید از نجاشى

91- اصل مسعدة بن زیاد از الذریعه

92- اصل وهب بن عبد ربه از الذریعه

93- اصل هشام بن الحکم از فهرست

94- اصل هشام بن سالم از فهرست

اینها 95 اصلند که با سه اصل حریز و سه اصل حفص بن عبدالله جمعاً صد و یک، اصل می‌شوند و می‌توان هر یک از آنها را در محل‌هایى که نشان داده‌ایم پیدا کرد.

مؤلفان کتاب‌ها از شاگردان امام صادق علیه السلام

براى تکمیل مطلب باید بدانیم، شاگردان آن حضرت تنها اصول چهار صدگانه را ننوشتند، بلکه آنها کتاب‌هاى دیگرى نیز نوشتند مثلاً:

1ـ ابان بن تغلب غیر از اصلى که گفته شد، کتاب معانى القرآن، کتاب القراآت و کتاب الشیعه را نوشت. (فهرست ابن ندیم ص 308)

2ـ ابوحمزه ثمالى متوفاى 150 از اصحاب امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام)که کتاب تفسیر القران و کتاب نوادر را نوشته است. (رجال نجاشى)

3ـ اسماعیل بن ابى خالد که کتاب «قضاء» نوشته. (فهرست شیخ)

4ـ مفضل بن عمر کوفى که چند تا کتاب نوشته از جمله کتاب «ما افترض الله على الجوارح.» (رجال نجاشى)

5ـ هشام بن الحکم از اصحاب امام صادق (علیهم السلام) که ابن ندیم در فهرست خود ص 249-250 براى او بیست و پنج کتاب نقل کرده است.

6ـ ابو جعفر احول (مؤمن الطاق) از اصحاب امام صادق (علیه السلام) است که کتاب امامت، کتاب معرفت، کتاب رد بر معتزله، کتابى در امر طلحه و زبیر نوشته است.

اینها که گفته شد براى نمونه بود و اگر کسى به رجال نجاشى و فهرست شیخ و الذریعه طهرانى و فهرست ابن ندیم مراجعه کند، واقعاً به حیرت خواهد افتاد.

این بود آنچه راجع به تلاش امام صادق علیه السلام در تربیت محدثین و تدوین حدیث اشاره گردید و این قطرهاى از دریا و گوش‌هاى از صحراست. و السلام علیکم و على عبادالله الصالحین.

"سید على اکبر قریشى"

منبع

 



نويسنده كيوان مجيدي معين
بخش ویژه
معرفی به دوستان
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

صفحات سایت
آمار وبلاگ